تازه ترین مطالب



پربیننده ترین مطالب

کد مطلب: 15547
تاریخ انتشار: پ, 1396/08/04 - 13:03
کهن مردان و حیکمانی همچون ابولقاسم فردوسی نیاز داریم که با قدرت نافذ و ماندگار "هنر" بتواند از قهرمانان واقعی این ملت از 8 سال دفاع مقدس، عرصه های علم و هنر و دفاع از شرف و جبهه مقاومت اسلامی، رستم و سهراب های واقعی و نه افسانه را برای تاریخ به یادگار بسپارد.

"آذر سلام"_ سالهای بسیار دور ابرمرد ادیبی از تبار این دیارکه قدرت سخن، قلم و بیان منظومه اش کمتراز سحرساحران نیست؛ در افق نگاهش، در سرزمین ابا و اجدادی اش ملتی رامی دید که از جور روزگار؛ تمدن کهن خود را فراموش کرده و خودباخته در مسیر تندباد حوادث آن ایام دلباخته به دستاوردهای جدید مسیری را انتخاب کرده بودند که پایان آن راه ازبین رفتن زبان مادری بعنوان اصلی ترین نماد فرهنگی یک جامعه ختم می شد. این مرد حکیم درد اکثریت مردمانش را پیدا کرد و برای درمان آن مدت ها به فکر فرو رفت و در نهایت اراده کرد تا بنای محکمی بسازد که درآن بنای عظیم و ماندگار، روح پژمرده و خموش بشر آن زمان را به حماسه ای بیدار کند. او در قالب شعرش شاهنامه ای سرود که در آن رستم دستانی را خلق کرد که از هزار پستی و بلندی های روزگار به زیبایی عبور داد تا دیوهای هفتگانه را شکست دهد! تا به جایی برسد که قهرمان یک ملت شود.

همه ما در این روزگار به نیکی می دانیم که "رستم دستان" شاهنامه فردوسی افسانه ای بیش نبوده، چرا که خود فردوسی می نویسد:

رستم یلی بود در سیستان      من اوردمش در این داستان

اما زیبایی این داستان و کثرت استعمال آن در طول سال های گذشته موجب شده است «رستم و سهراب» شاهنامه را، حتی بیشتر از سهراب های واقعی قبول کنیم.هنر فردوسی در این بود که "واژه های فارسی" را در قالب یک داستان حماسی به مردم عادی سپرد تاسینه به سینه، در کوچه و بازار و قهوه خانه ها، تا زمانی که مردم هویت واقعی خود را بیایند و به نسل های بعدی منتقل شود، نقل کنند.

مردی از این دیار و تبار عنان حکومت را به دست بگیرد در سایه سار بنای عظیم فرهنگی بتواند ملت خود را دوباره سامان دهد. تمدن کهن گذشته خود را از زیرخروارها، واژه های انباشته بیگانه برهاند و مجدداً آن را احیا کند.

او با افسانه، خیال، داستان سرایی، ملت و هویت ملی مردم این سامان را از یک بحران واژه ها و مفاهیم نجات داد. با تاسف اکنون نیز همین سرزمین دچار همان رکود فرهنگی و خودباختگی در مقابل هجوم فرهنگ های بیگانه، شده است و اما برای نجات، نیازی به افسانه و داستان نیست بلکه، کهن مردان و حیکمانی همچون ابولقاسم فردوسی نیاز داریم که با قدرت نافذ و ماندگار هنر بتواند از قهرمانان واقعی این ملت در «8 سال دفاع مقدس» در عرصه های علم، هنر و دفاع از شرف و کیان این سرزمین، خصوصاً رستم دستان های واقعی که نه افسانه، بلکه اسطوره بودند و جهادکردند، پرده بردارند و به قدرت اثرگزار قلم- هنر و شعر و ادب واقعیت آنان را آنچنان که بودند، بیان کند.

و یا شاهنامه ای از رستم و سهراب های جبهه مقاومت و مدافعان حرم که مردان بلند همتی بودند و با غلبه بر دیو نفس و هزاران چهره و رنگ و نیز جاذبه های مادی عبور کردند و به قله سعادت دست یافتند، بسازند.

 جوشش خون رگ رستم و سهراب های ایرانیانی که توانستند در حلب، دیرالزور، جبهه مقاومت و خط مقدم نبرد آنهم همزمان با خیز فتنه؛ اسلام سکولار- اسلام متحجر واستکبار جهانی؛ میدان جنگ و ویرانی را به نقطه ای از دور ترین ها ببرند تا نه از بوی باروت مشام کسی آزرده خاطر شود و نه صدای غرش توپ، انفجار بمبی خواب کسی را آشفته نکند.

ملت قهرمان ایران زمین، امروزه در عرصه هنر فقط فردوسی را کم دارد.

 

یادداشت از مهدی اسماعی - فعال رسانه و کارشناس ارشد حقوق

 

انتهای خبر/

 

ارسال نظر